رفتن به نوشته‌ها

داستان شروع یک کسب و کار

سلام. قصد دارم یک مجموعه در رابطه با کسب و کاری که شروع کردم و چالش‌هاش بنویسم، تا هم نقش دفترچه خاطرات رو داشته باشه و هم اگه هرکدوم از شما قصد راه‌اندازی یه کسب و کار رو داشت با دنبال کردنشون بتونه مقداری از مشکلاتی که ممکنه توی راه باهاشون برخورد کنید رو حل کنید. قطعا مطالب زیادی هست که نوشته‌های عمومی محل بیانش نیست. درضمن اگه سوالی داشتید خوشحال می‌شم از طریق راه‌های زیر باهام در ارتباط باشید.

ایمیل am.pirshah@outlook.com

اینستاگرام am.pirshah


توی این ۴ قسمت کمی خودم رو معرفی می‌کنم و یه شرح کوچک و کلی از پیش شروع داستان میگم که می‌شه چیزی حدود ۶ سال قبل. یعنی اول مهر ۹۳.

قسمت اول

من متولد سال ۷۴م. راهنمایی و دبیرستانم رو علامه‌حلی بودم و شروع قصه کاری من به بعد از زمان کنکور کارشناسی می‌رسه. کنکور من به نسبت بقیه بچه‌های مدرسه‌مون خیلی نتیجه درخشانی نداشت. با رتبه‌ای که آوردم وارد دانشگاه غیر‌انتفاعی علم و فرهنگ شدم، البته می‌تونستم دانشگاه‌های بهتری هم برم ولی چون قصدم فقط کامپیوتر بود، (چون از اول راهنمایی برنامه‌نویسی می‌کردم، تمام علاقم شده بود رشته کامپیوتر) برام مهم این بود که رشته ‌کامپیوتر قبول بشم توی هر دانشگاهی که شد. خب مشخصا دانشگاهی که قبول شده‌بودم چنگی به دلم نمی‌زد. منم دلم شریف و تهران می‌خواست. ولی خب اتفاقی که افتاد رو پذیرفتم و با خودم گفتم در هر صورت باید ادامه بدم. شاخ بازیم گل کرد و رفتم تو فاز این‌که نشون بدم من مال این دانشگاه نیستم و حقم بیشتر از اینا بوده و برای این‌که جلوی کسی کم نیارم تصمیم گرفتم هم توی درس خفن باشم، هم سر کار برم و هم کلی رفیق تو دانشگاه برای خودم دست و پا کنم و خوش بگذرونم(البته داخل پرانتز بگم که مورد سومی خیلی انتخابی نیست و من تو همه شرایط دنبال خوش گذروندنم) نتیجه این اتفاق شد معدل تقریبا ۲۰ ترم اول و درس دادن توی مدرسه و کلی عشق و حال با بچه‌ها.

قسمت دوم

دومین قسمت از این زندگی کاری می‌شه ترم ۵ که استاد درس داده‌کاوی از من درباره کاری که می‌کنم پرسید و بعد پیشنهاد داد که بعد از امتحانات برم شرکتشون برای مصاحبه. من هم که خیلی علاقه‌ای به انتخاب شدن ندارم و بیشتر دلم می‌خواد خودم انتخاب کنم مسیر رو بیخیالش شدم و برخلاف حرفی که زدم پیگیری نکردم ازش تا تقریبا ۳ روز بعد از امتحاناتم که زنگ پشت زنگ که چرا نمیای برای مصاحبه. من هم برای احترام استادم پاشدم رفتم و مصاحبه شدم و گفتن خیلی عالیه از شنبه بیا. جوری پشیمون بودم از رفتنم که خدا می دونه. نرفتن من باعث شد که یه تایم زیادی دوتا دوست صمیمیم (قاسم و صالح) با من حرف بزنن درباره مزایای کار کردن تا درنهایت من قانع شدم که تابستون رو اونجا کار کنم. این تصمیم همانا و نزدیک به ۱ سال کار کردن من توی بخش آی‌تی جهاد‌دانشگاهی همانا.

قسمت سوم

سومین قسمت این زندگی می‌شه ۶ ماه بعد از بیرون اومدن من از جهاد دانشگاهی. دلیل بیرون اومدن از جهاد سنگین شدن دانشگاه و تلاش من برای زودتر تموم کردنش و برداشتن ۲۴ واحدی درس ها بود. ولی ۶ ماه بعد از اون ترم سخت به معرفی قاسم با یه نفر آشنا شدم به اسم حمید که شرکت کامپیوتری داشت. کلی ایده قشنگ تو سرش بود و حرف‌‌های قشنگی از آینده میزد و تونست من رو جذب خودش کنه. نزدیک به ۳ ماه بعد از آشنایی ما شد شروع به کار من توی شرکتش از تابستون ۹۷. توی کمتر از ۱ سالی که اونجا کار کردم ۲ تا پروژه انجام دادم و درگیر کنکور شدم و بعد از اون هم تمایلی به ادامه همکاری باهاشون نداشتم.

قسمت چهارم (فعلی)

و درنهایت قسمتی که می‌شه الان و شروعش برمی‌گرده به بعد از کنکور ارشد ۹۸. زمانی که خسته از کنکور داشتم استراحت می‌کردم و برنامه می‌چیدم برای کار کردن توی یکی از شرکت‌های مورد علاقم (سنجاق) که با کسی آشنا شدم که از من درباره کارهام پرسید و خواست که باهم همکار بشیم. منم که طبق معمول از پیشنهاد استخدامی کسی خوشحال نمی‌شم و استقبال نمی‌کنم مشابه قبل در اولین قدم سعی کردم طرف رو بپیچونم. به خیال خودم بودم که قضیه رو پیچوندم و حل شده درصورتی که نشده بود و بازهم توی یه رودربایستی گیر کردم و رفتم برای مصاحبه. توی مصاحبه دقیقا به همون نقطه ضعفی رسیدیم که دفعه قبل رسیده بودم. تصویر کردن آینده قشنگی که معلوم نیست قراره توی این شرکت بهش برسم یا نه. منتها این دفعه قرار نبود کارمند باشم و دست من باز بود تا این آینده رو خودم بسازم.


این ها اصلی ترین قسمت‌ها از زندگی کاری من بود که قصد دارم توی پست‌های بعدی درباره هرکدوم و تجربیاتم و دلایل جدا شدن ازشون جداگانه توضیح بدم. زمانی هم که به قسمت ۴ برسم به شکل کامل راه‌اندازی کسب و کار خودم از ۰ تا ۱۰۰ رو براتون شرح میدم.

اگه نظری داشتید خوشحال میشم توی قسمت نظرات به اشتراک بگذارید.

منتشر شده در کسب و کار

یک دیدگاه

  1. سلام؛ خیلی خوبه که از مراحل مختلف کارت نوشتی. منتظر پست های بعدی و ادامه تجربیاتت هستیم. این دلایل می تونه برای یک نفر که تو این مسیر هست و نیاز به تجربه داره خیلی مفید باشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *